یاد دوران کودکی
هی تندتند مشقامو می نوشتم که زود برم آخه امروز بچه ها میخوان برن باغ شکرک سی کنا
دیدم تموم نمیشه ولش کردم گفتم فردا مینویسم دویدم خودمو به بچه ها رسوندم یادش بخیر
همیشه روزای جمعه میرفتیم باغ شکرک یا پژدو علو تا باغ زالا سی هگال ولی چون فردا با تیم
رضی گرگو بازی داشتیم روز پنج شنبه میرفتیم یاد اون روزا بخیر چه زود گذشت کار روزای
زمستون مون فوتبال و رفتن به باغا سی کنا و هگال و پیلنگو بود و تابستون زیر گل ابریشم خدا بیامرز مشهدی علی عبدا... تیر مهره بازی یا دزدکی میرفتیم رودخونه شنا .
یاد لیتو و فرامرز بخیر با خاور میومد و هزار نوع میوه و تربار داشت و بچه ها دورش . لیتو میرفت سایه با مرحوم مشهدی علی دوتا باد بزن مثل هم داشتن یادتون میاد. بچه ها هم فرامرزو مشغول حرف زدن میکردن و دزدکی میوه برمیداشتن .
بچه های دهه 50و60بیان تو وب لاگ نظر بدین داستانای کودکیتون برام بفرستین تا بزنم تو وب
از این هفته به بعد میخوام مرتب خاطرات کودکی را تو وب بزارم امیدوارم همکاری کنید
برچسب:
نویسنده: حسن عالی پور